تبليغاتX
یا صاحب الزمان
یا صاحب الزمان
تو قله خیالی و تسخیر تو محال

بخت منی که خوابی و تعبیر تو محال

 

ای همچو شعر حافظ و تفسیر مثنوی

شرح تو غیر ممکن و تفسیر تو محال

 

عنقای بی نشانی و سیمرغ کوه قاف

تفسیر رمز و راز اساطیر تو محال

 

بیچاره دچار تو را چاره جز تو چیست؟

چون مرگ  ناگزیری و تدبیر تو محال

 

ای عشق  ای سرشت من  ای سرنوشت من

تقدیر من غم تو و تغییر تو محال

2 نوشته شده در  84/07/26ساعت 10:9 AM  توسط فاطمه  | 

برای رسیدن چه راهی بریدم

در آغاز رفتن به پایان رسیدم

 

به آیین دل سر سپردم دمادم

که یک عمر بی وقفه در خون تپیدم

 

به هر کس که دل باختم داغ دیدم

به هر جا که گل کاشتم خار دیدم

 

من از خیر این ناخدایان گذشتم

خدایی برای خودم آفریدم

 

به چشمم بد مردمان عین خوبی است

که من هر چه دیدم ز چشم تو دیدم

 

دهانم شد از بوی نام تو لبریز

به هر کس که گل گفتم و گل شنیدم

2 نوشته شده در  84/07/26ساعت 10:3 AM  توسط فاطمه  | 

خسته ام از آرزوها  آرزوهای مجازی

شوق پرواز مجازی  بالهای استعاری

 

لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانی  زندگی های اداری

 

آفتاب زرد و غمگین  پله های رو به پایین

سقفهای سرد و سنگین  آسمانهای اجاری

 

با نگاهی سر شکسته چشمهایی پینه بسته

خسته از درهای بسته  خسته از چشم انتظاری

 

صندلی های خمیده  میزهای صف کشیده

خنده های لب پریده  گریه های اختیاری

 

عصر جدول های خالی پارکهای این حوالی

پرسه های بی خیالی نیمکت های خماری

 

رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم

شنبه های بی پناهی  جمعه های بی قراری

 

عاقبت پرونده ام را  با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزی  باد خواهد برد باری

 

روی میز خالی من صفحه ی باز حوادث

در ستون تسلیتها نامی از ما یادگاری

2 نوشته شده در  84/07/26ساعت 9:56 AM  توسط فاطمه  | 

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم

ولی دل به پاییز نسپرده ایم

 

چو گلدان خالی لب پنجره

پر از خاطرات ترک خورده ایم

 

اگر داغ دل بود ما دیده ایم

اگر خون دل بود ما خورده ایم

 

اگر دل دلیل است آورده ایم

اگر داغ شرط است ما برده ایم

 

اگر دشنه ی دشمنان  گردنیم

اگر خنجر دوستان  گرده ایم

 

گواهی بخواهید اینک گواه

همین زخمهایی که نشمرده ایم

 

دلی سر بلند و سری سر به زیر

از این دست عمری به سر برده ایم

2 نوشته شده در  84/07/26ساعت 9:45 AM  توسط فاطمه  | 

شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید

مگر مساحت رنج مرا حساب کنید

 

محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنید

خطوط منحنی خنده را خراب کنید

 

طنین نام مرا موریانه خواهد خورد

مرا به نام دگر غیر از این خطاب کنید

 

دگر به منطق منسوخ مرگ می خندم

مگر به شیوه دیگر مرا مجاب کنید

 

در انجماد سکون پیش از آنکه سنگ شوم

مرا به هرم نفسهای عشق آب کنید

 

مگر سماجت پولادی سکوت مرا

درون کوره ی فریاد خود مذاب کنید

 

بلاغت غم من انتشار خواهد یافت

اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید  

2 نوشته شده در  84/07/26ساعت 9:35 AM  توسط فاطمه  | 

موجیم و وصل ما از خود بریدن است

ساحل بهانه ای است رفتن رسیدن است

 

تا شعله در سریم پروانه اخگریم

شمعیم و اشک ما در خود چکیدن است

 

ما مرغ بی پریم از فوج دیگریم

پرواز بال ما در خون تپیدن است

 

پر می کشیم و بال بر پرده خیال

اعجاز ذوق ما در پر کشیدن است

 

ما هیچ نیستیم جز سایهای ز خویش

آیین آیینه خود را ندیدن است

 

گفتی مرا بخوان خواندیم و خامشی

پاسخ همین تو را تنها شنیدن است

 

بی درد و بی غم است چیدن رسیده را

خامیم و درد ما از کال چیدن است

2 نوشته شده در  84/07/26ساعت 9:26 AM  توسط فاطمه  | 

 

Online User :

سونی کارت بيست بهترین را عرضه می کند

Welcome To Java Script Code